تبليغاتX
دلسوختگان
تقدیم به دکتر قمشه ای -- پروین اعتصامی و دکتر علی شریعتی

 

گاهی بی دلیل خسته می شوی وبی اختیار می ایستی

 خیره می مانی به مسیر آمده  و

پیچ و خم های راه  زنده می شود در ذهن آرام شده ات

 آهسته حسی غریب دایره ی وجودت را به آغوش می کشد

حسی که هیچ زمان نخواهی فهمید .....

ازآن زجر می کشی یا لذت میبری .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح  | 


تغییر نمی کند خلق و خوی آدمی 

الی به دستهای خشن و بی رحم طبیعت

تحملی لازم است آری . . .

برای بهتر شدن.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح  | 

 

قلاب که دست سرمایه داری  افتاد

زن و مرد طعمه ی یکدیگر شدند و صیاد تفکر خویشتن

و امروز دیر زمانی ست که خیره به هم نقش می شوند و

 لحظه ای کنجکاو انه از خود نمی پرسند :

واقعا بیرون از آب خبری نیست ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح  | 

در زندگی لذتهایی ست که فرصتی کوتاه برای تجربه کردنشان داریم

حس گرم زیستن در خانواده ای گرم - بی جای خالی کسی

لذت شاد کردن معشوق ونقش کردن خاطره ای شیرین

قبل از خاطره شدن خویش.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح  | 


 

 

قصاص بهترین قانون است 

           هر چند ممکن است غیر انسانی و خشن بنظر بیاید

                                        بخشش زبیا ترین حالت  انسانی ماست

                                               هرچند ممکن است ابلهانه به بنظر آید.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح  | 

 

زندگی دشوار است اما قابا تحمل

 زیرا کسی آن بالاتر ها چیزی به اسم امید به تو بخشیده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح  | 

 

   مشکلات وناهمواری های زنگی با دستهای گرم همدمی از جنس عشق قابل تحمل اند

                 کسی که  رنجش استخوانهایت  را بروجود فداکار خویش تاب می آورد

                                      تا بی تابی های جانت را آرام کند.

 

              

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح  | 

 

تئاتر را خریدن..سطحش را رنگ کردند و عمقش را خالی

بند انداختند دست و پای هنرش را و اختیارش را به صلیب کشیدند

و حال :   می کوشند عروسک خیمه شب بازی امروزشان را

هنرمند تعریف کنند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

 

دغدغه ی تفکرمان برای کنجکاوی هایش

اولین هدفی ست که سرمایه داری نشانه می رود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

جاودانگی نامی ست به وسعت اندیشه ی آدمی

چنان که بعضی بعد از مرگ خویش نیز دست پر مهرتفکرشان

پیوسته نهال هایی تازه می کارد

میان خاکهای شسته شده ی اندیشه هامان.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 



آنانکه که با توجیح زندگی می کنند

به عقربی می مانند که در حجوم آتش تند تفکر ها با زهر توجیهشان

اندیشه و اعتقاد خویش را قربانی غرورشان می کنند.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

دروغ پایه های عشق را سست و اعتماد قلبها را سلب می کند

خیانت حس آرامش با هم بودن  را به تشویش و مفهوم زندگی را به بی معنایی سوق می دهد

و تهمت بمب اتمی ست که همه چیز زندگی را به آنی نیست و نابود می کند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح  | 

 

نظام سرمایه داری این قرن

 کلمه های جهان بینی مان را پاک یا عوض نمی کند

 آرام و آهسته در زمان - جا به جا شان می کند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

در آن لحظه که اندیشه این قرن را

 با نوشیدنی های آماده و ازقبل تعیین شده سیراب کردند

تفکر انسان امروز زیر انبوه اطلاعتش دفن شد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

حیاط خانه هامان  خوابگاه ماشین هاست 

تنها  می توان روی صندلی های پارک  نشست و خیره ماند به تابلوی :

 لطفا وارد چمن ها نشوید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح  | 

 

هنر اخلاقی ست انسانی و ناب

که در اثری شگفت انگیز و بی بدیل

خویش را نمایان می سازد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

سلاح سرمایه داری برای برده کردنتان توپ و تانک نیست

مراقب هدیه های سمی این قرن باشید:

حس های مصنوعی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

هیچگاه در مقابل دشمنانتان

شیوه ی سکوت و تهاجم را انتخاب نکنید

بگذارید همیشه حوزه ی دفاع در لبخندتان جا داشته باشد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

در سختی ها تنها به عینک خشک منطقتان دست نبرید

منطق هیچگاه جای امید را نمی گیرد

شما نیز بهتر است چون آنها بگویید:

خدا بزرگ است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 



برای دوستی - رابطه ای دوطرفه لازم است

               برای عشق نیز رابطه ای دو طرفه نیاز است

       ولی برای انسانیت رابطه ای یکطرفه جواب گوست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

هنوز هم در اشتباهیم...زمان را نشناخته تقسیم می کنیم...

درک نمی کنیم  که  فرق بسیار است بین   :

زمانی که به خوش گذراندن صرف می کنیم

با  آن زمانی که برای خویش باید قائل شویم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 


حرفی برای گفتن نخواهیم داشت مادامی که:

 روبروی هم - با نگا های گره خورده

محتاط نشسته ایم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

http://loverfa.ir/uploads/1303960055_bi-to.jpg  


تنهایی به دست های گره نخورده در هم نیست.....

 به تفکری  درست -ولی تنهاست که فهم نمی شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

دستهای شوم حسادت شما را اینگونه می خواهند:

به گذشته ی خویش بی تفاوت وپشت کرده - گوشه گیر

در  اکنون سست اراده و  لرزان -  بی تحرک و مریض

ار فردا بیمناک و به آینده نا امید - به حال سکون

خویش را بیدار کنیم - به دستهای پر توان خویش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

اینبار که از آن خیابان می گذریم بیایید:

 چشمهامان را ببندیم و آسوده خاطرراه روی

تا نبینیم هدیه های سمی دستهای دراز شده  به سمت مان را

باشد بفهمیم که این قرن :

فصل تجربه نیست-زمان اندیشه کردن است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

 

در خانه های شطرنج هستی مرزی وجود  ندارد

 چه خود بخواهید جه نه - همین حالا

در یکی از خانه ها ایستاده اید.

اندیشه کنید برای قدم بعدی

سیاه   یا    سفید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

 

جون به کابل های برق بالای سرم  نگاه می کنم

 وقتی تصویر ماهواره های بالای سرم را در ذهن مجسم می سازم

و هنگامیکه خیره می مانم به تلوزیون گوشه ی منزل

  تازه می فهمم چرا در تارهای شیطانی این قرن

بی اراده و هیپنوتیزم شده :

احساس خوشبختی می کنیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

 

گروهی می پرسند :

برای آنکه چیزی پرسیده باشند

گروهی می پرسند:

 آنچه را که می دانند برای نشان دادن خویش به دیگران

گروهی می پرسند :

برای آنکه چیزی را نمی دانند- اینان در اندیشه خویشند

و گروهی می پرسند :

تا غیره مستقینم چیزی را به دیگری بفهمانند- اینان متفکرانند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

گروهی چون ریاضی اند :

    به جهان پیرامونشان  معنا می بخشند

   توسط قواعد آنهاست که هستی برایمان معنا می شود

و گروهی چون فیزیک :

در ظاهر ملموس-قابل فهم - قابل تمرکز و شناخت

حال آنکه ابزار فیزیک چیزی نیست جز قواعد ریاضی

با این همه مردم چون به ریاضی می رسند می پرسند:

راستی ! ریاضی به چه کار می آید؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح 

 

افتادگی را چندی ست می بینم بهانه کرده ایم

      توجیهی شدست برای بی تفاوتی هامان

           همه چه سر به زیر می شویم :

                   وقتی کودکی را می بینیم گوشت به استخوان چسبیده

                  چقدر بی نقص نقش نجابت را بازی می کنیم:

                  هنگامیکه زنی را می بینیم محتاج نان شب -

محتاج یک نگاه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط م.ح